عجبا ... روزگاريست که مانند شب پره ای کور به دنبال روزنه ای از نور ميگرديم .. ليک نميدانيم که اين روشنايی لايزال تمام دنيای ما را فرا گرفته و چشمان ما نابيناست
بی دليل فرياد بر آورده و هستی را به نبرد
می طلبيم ... کودکانه دندانهايمان را به هم
می ساييم و خواسته هايمان را طلب می کنيم
و نمی دانيم که تو جز صلاح ما نمی خواهی
اگر ندادی بهتر از آن را برايمان در نظر گرفته ای
اگر دير دادی حکمتی در آن بود
باشد که ما را ببخشايی زيرا شب پره طبيعتی کور دارد و در روز نا بيناست چه رسد که تشعشع حظور تو باشد ..

B58.jpg

/ 0 نظر / 7 بازدید