ای عشق ! همه بهانه از توست

من خامشم ، این ترانه از توست

آن بانگ بلندصبحگاهی

وین زمزمه شبانه از توست

من انده خویش را ندانم

این گریه بی بهانه از توست

ای آتش جان پاک بازان

درخرمن من ، زبانه از توست

افسون شده ی تو را زبان نیست

ورهست همه فسانه از توست

پیش تو چه توسنی کند عقل؟

رام است؛ که تازیانه از توست

کشتی مرا چه بیم دریا

توفان زتو و کرانه از توست

گر باده دهی و گرنه ، غم نیست

مست از تو ، شراب خانه از توست

من می گذرم خموش و گمنام

آوازه ی جاودانه ا ز توست

چون سایه مرا زخاک برگیر

کاین جا سر و آستانه از توست

هوشنگ ابتهاج

/ 0 نظر / 7 بازدید