زمانی به وسعت هیچ وقت زندگی بافته ی تارو پود زمانه زمانی که گذراست و زمانی که باز گشتی نداره گاهی اوقات که به غروب ها به سحرها به شب ها به ستاره ها به ابرها و به خورشید نگاه می کنم به خودم می گم خوب نگاه کن و دوباره نه .....صد باره نگاه کن که این زمان تکرارنمیشه شاید تو سالی 365 بارغروب ببینی و سحر گاه. شاید تو هر روز به فلق و شفق خیره بشی اما به خدا که هرغروبی تنها مال همون روزه وهرصبحی اهنگ خودشو داره میدونی چیه دلم گرفته دلگیرم ازاین زمونه ازاین ساعتهای زود گذرو دیر گذر میدونی یه دبیر داشتیم که می گفت زندگی همان لحظه هایی است که ارزو سپری شدنشون رو داریم و صد افسوس که زندگی من پر از این لحظه هاست صد افسوس که ..... میدونی چی منو بیشتر میشکنه اونم اینه که با یه نفر مشکل داشته باشی و بدونی که اون فقط می خواسته تورواذیت کنه شکستن من ازاینه که این ادماها این دنیا نمی خواد بذاره من زندگیم رو بکنم من بد نبودم کم طاقت هم نبودم اونقدرصبر کردم که دیگه این کلمه معنا نداره اما من تلاش نکردم به خدا عین حقیقته من باید می مردم زیرسنگ اسیاب زندگیم اما اونو می چرخوندم من باید یه کاری می کردم اما نکردم و صد افسوس که حالا می بینم صبرمعنا نداره زندگی معنا نداره ارامش معنا نداره جزبا تلاش نمیشه بگی من زیر باراین مشکلات صبر می کنم باید بگی من زیرباراین مشکلات به جلو میرم و میرم ومیرم حتی اگه بمیرم اگه بخوام لحظه ها و ساعت های خوشبختیم رو جمع ببندم لحظه هایی که حسرتی نداشتم رو بشمرم میدونی به چه عدد نجومی میرسم نه نه این عدد بزرگ نیست خیلی خیلی کوچیکه خدا جون ناشکری نباشه اما من زمانی هم خوشبخت بودم زمانی هم زندگی عین رویاهام شده زمانی به وسعت هیچ وقت برام دعا کنین   
نویسنده : ترانه ; ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٥