یه وبلاگ دیدم که اسمش یهو تو دلمو خالی کرد انگار درد دلم رو باز میکنه اسمش بود: وقتی رسیدم قطار رفته بود

درست مثل من یادم که میافته بغض میکنم اخه این تابستون خیلی سخت گذشت یک ماه اول که عذاب بود بقیه شم تعریفی نبود

یادم میاد یه روزایی بود که وقتی یه کم و کاستیی تو زندگیم میدیدم میگفتم درست میشه او نقدر این حرف رو زدم که حساب نداره درست میشه....درست میشه

اما حالا میبینم خیلی وقت گذشته اما دریغ از یه گشایش..... امروز غروب به سرم زده بود ناشکری کنم اصلا امروز خیلی بد گذشت ولی بغض این یه هفته بود که جمع شده بود تو این دل صاب مرده ناشکری هم کردم ولی بعدش میدونین چه حسی داشتم با خدای خودم درد و دل کردم و گفتم خدا جون پشیمون نیستم ولی یه حسی بهم میگه باید توبه کنم راه بدی رفتم به همین راحتی

یه چیزی از اون وبلاگ کپی کردم که خوندن داره:

Love مخفف 
(درياچه غم ) Lake of sorrow

(اقيانوس اشک) Ocean of tears

(دار مرگ) Valley of death

(پايان زندگي) End of life

واقعا راست میگه وقتی به خودم میگم من عاشقم میدونم عشق من تو اسموناست و من تو زمین

نمیدونم چمه فقط اینو بگم که باورم شده هرچی میرم نرسیدنه باید خیلی برم ........باید برم و برم اما میدونم این رفتن فقط برای یه پایان خوشه نه برای رسیدن به اون همه عشق و ارزو

خرم ان روز کزین منزل ویران بروم

                                                 راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

گرچه دانم که به جایی نبرد راه غریب

                                                   من به بوی سر ان زلف پریشان بروم

  
نویسنده : ترانه ; ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٥