امروز صبح هوس سفر کردم رفتم ماشینو روشن کردم و اومدم بیرون خونه زدم به انتهای بی قراری یهو خودمو اول یه جاده ورود ممنوع دیدم شیطنت کردم رفتم جلو همینطور که می رفتم کنار جاده تابلوخطر رو دیدم بعد پیچ تند بعد باز هم خطر و..... باز هم خطر اما من هی جلو می رفتم و هیچی نمی دیدم منگ منگ جاده ش قشنگ بود پر از شبدر و لاله من رفتم و رفتم و رفتم هی پیچ تند و سربالایی های تند تر تا... اخرش رسیدم به قله قلب تو.. تا اومدم غروب خورشید رو ببینم..... افتادم توسرپایینی خیلی تند و............. منو از جاده عشقت انداختی بیرون این وسط روز من نبود که خراب شد همه جاده های زندگیم خراب شدن

  
نویسنده : ترانه ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦