سحرم دولت بیدار به بالین امد گفت برخیز که ان خسرو شیرین امد

قدمی درکش و سرخوش به تماشا بخرام تا به بینی که نگارت به چه ائین امد

مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای که ز صحرای ختن اهوی مشکین امد

گریه ابی به رخ سوختگان باز اورد ناله فریاد رس عاشق مسکین امد

مرغ دل باز هوادار کمان ابروئیست ای کبوتر نگران باش که شاهین امد

ساقیا می ده و غم مخور از دشمن و دوست که بکام دل ما ان بشد و این امد

رسم بد عهدی ایام چو دیدار بهار گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین امد

چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل عنبر افشان به تماشای ریاحین امد

  
نویسنده : ترانه ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥