سلام

نمی دونم چیه دلم گرفته اصلا تو حال خودم نیستم یه جورایی استرس دارم البته تو این ساعت از شب محله مون شلوغ تر از همیشه است

خب من از شلوغی خوشم میاد ولی شلوغی که ادمو از تنهایی در بیاره نه اینکه هی منتظر باشی یه اتفاقی بیفته ادم بین دوستاش باشه و احساس امنیت بکنه با اینکه نصف شبی از دور و بر خودش بیخبر باشه خیلی فرق میکنه

این روزا همش برنامه ریزی میکنم ولی به هیچی نمی رسم انگار نه انگار که میخواستم زندگی رو جدی بگیرم خب دیگه هرکی یه عیبی داره منم عیبم اینه که از هرچی کار جدیه طفره میرم اگه کار جدی رو به اسم تفریح و خارج از برنامه انجام بدم همه چی خوب پیش میره ولی وای به روزی که اسم برنامه ریزی بیاد نمیدونم چه حکمتی داره شایدم مال اینه که از هرچی سخت گیری بدم میاد

اینایی که خوندین قبلا نوشته بودم ولی مگه این پرشین بلاگ باز میشه

حالا دوتا لینک البته اگه قسمت باشه میذارم دوستای عمو پورنگ ببینن جالبه:

 

تا بعد بدرود

  
نویسنده : ترانه ; ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٥