بسکه زیبایی
ترا، نیلوفری دیدم ، به چشمان تماشایی
مرا مجذوب خود کردی ، بیک لبخند رویایی
بتحسین پلک خود را وانمودم ، آندمی دیدم
قشنگی ، صورتی رنگی ، دمادم در شکوفایی!
برایم در نظر آمد ، تو با آن قد و بالایت
بسر تاجی زگل داری ، عروس باغ گل هایی
شکفتم ، با خیال تو، چو میدیدم به تصویری
میان گلرخان ممتاز هستی ، بسکه زیبایی!
قرارم رازکف دادم ، در آن اشراق پیش رو
ترا دیدم چو خورشیدی ، بسویم در تجلایی
چو قویی بوده ام بر ساحل دریا ، صدا کردم
چرا نیلوفر زیبا، به تالابم نمی آیی؟!
زسکر عطر چشم تو ، گشودم پر چو پروانه
گرفتم آسمان را زیر پر ، تا اوج تنهایی
از آن بالاترا دیدم ، که بر افکار من چون رود
به هنگامی که بر پا می شود سیلاب ، پویایی!
دو چشم آهوان و آن لب و ابرو ، رخ گلگون
پریچهری برایم بوده ای بر بوم شیدایی
زحیرت همچنان انگشت خود را بر دو لب دارم
تو زیبا ، چون شقایقهای دریایی، فریبایی!
مشام تشنه ی من در بدر رد ترا بوید
برای همنفس بودن، شمیم رازقی هایی
دل فخرم همیشه با تو همراه است از روزی
مرا مجذوب خود کردی ، بیک لبخند رویایی
اسداللـه حیدری فخر بندر انزلی مجله فضیلت خانواده
ای عشق ! همه بهانه از توست
من خامشم ، این ترانه از توست
آن بانگ بلندصبحگاهی
وین زمزمه شبانه از توست
من انده خویش را ندانم
این گریه بی بهانه از توست
ای آتش جان پاک بازان
درخرمن من ، زبانه از توست
افسون شده ی تو را زبان نیست
ورهست همه فسانه از توست
پیش تو چه توسنی کند عقل؟
رام است؛ که تازیانه از توست
کشتی مرا چه بیم دریا
توفان زتو و کرانه از توست
گر باده دهی و گرنه ، غم نیست
مست از تو ، شراب خانه از توست
من می گذرم خموش و گمنام
آوازه ی جاودانه ا ز توست
چون سایه مرا زخاک برگیر
کاین جا سر و آستانه از توست
هوشنگ ابتهاج هنوز قلبم میزنه هنوز نفس میکشم هنوز رازونیاز می کنم هنوز تسبیح به دست.......... نه نه تموم شده همه روزای راز و نیاز منم تموم شده خدا دنبالت می گردم هرچند تو با منی ولی من گم شدم
غريبه صدای غريبت عادتم شده نگاه قشنگت ساحل طاقتم شده اميد وصالت نهايت امالم شده غريبه تو با من غريبه ای ولی بدان که بی تو زمانه را وداع می گويم
انچه که من در باره کوروش کبیر یافته ام
حتما ببینید
همه ساله 29 اکتبر تمامی مردم جهان (به جز ایران) از کوروش کبیر به نیکی یاد می کنند در حالیکه ما تمام افتخاراتی را که فروختنی نبودند زیر اب می کنیم
گزیده
رضا مرادی غیاث آبادی
منم كـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجیه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبیره چیشپیش، شاه بزرگ …
آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوك خدای بزرگ دلهای پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب مرا تكان داد … من برای صلح كوشیدم.
من بردهداری را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.
مَـردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانیاش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …
من همه شهرهایی را كه ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی كه بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم.
همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاههای خود برگرداندم و خانههای ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم. بشود كه دلها شاد گردد.
بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاههای مقدس نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی میدارد و پسرش كمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’
من برای همه مردم جامعهای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم.
فرمان کوروش کبیر
فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.
این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.
در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید:
"آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."
با ابگیری سد سیوند ارامگاه کوروش کبیر به زیر اب رفت
موضوع : كوروش كبير
کوروش کبیر شاه پارسی
| |||||||||||
| |||||||||||
موضوع : كوروش كبير
کوروش کبیر شاه پارسی
| |||||||||||
| |||||||||||

